محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
468
تاريخ الطبرى ( فارسي )
وعدهء پروردگارت چه شد ؟ » ارميا گفت : « من به پروردگارم اطمينان دارم . » هنگامى كه ارميا بر ديوار بيت المقدس نشسته بود و از يارى موعود خداى خوشدل بود فرشته بيامد و پيش او نشست و ارميا گفت : « كى هستى ؟ » گفت : « من همانم كه دو بار دربارهء كار كسانم پيش تو آمدم . » پيمبر به دو گفت : « هنوز از رفتار خويش باز نيامدهاند ؟ » فرشته گفت : « اى پيمبر خداى بر رفتارى كه تا كنون با من مىكردند صبور بودم و مىدانستم كه جز خشم من بليه اى نخواهند ديد و چون امروز پيش آنها رفتم ديدم به كارهاى خلاف رضاى خدا دست زدهاند ؟ » پيمبر گفت : « كارشان چيست ؟ » گفت : « اى پيمبر خدا كارى بزرگ است كه مايهء خشم خداست اگر رفتارشان مانند پيش بود خشمگين نمىشدم و صبور بودم و اميد داشتم ولى امروز به خاطر خداى و به خاطر تو خشمگين شدم و آمدم كه ترا خبر دهم . ترا بخدايى كه به حق مبعوثت كرد در حق آنها نفرين كن كه خدا هلاكشان كند . » ارميا گفت : « اى پادشاه آسمانها و زمين اگر بر حق و صوابند نگاهشان دار و اگر عاصى تواند و از كارشان خشنود نيستى هلاكشان كن . » چون كلمه از دهان ارميا در آمد خدا عز و جل صاعقه اى از آسمان به بيت المقدس فرستاد كه قربانگاه را بسوخت و هفت در آن را به زمين فرو برد . و چون ارميا اين را بديد بناليد و جامه دريد و خاك بر سر كرد و گفت : « اى پادشاه زمين و اى ارحم الراحمين ! وعده اى كه با من نهادى چه شد ؟ » ندا آمد كه اى ارميا اين بليه به فتواى تو كه با فرستادهء ما گفتى بدانها رسيد . و ارميا بدانست كه مقصود همان فتوى است كه سه بار داد و آن مرد فرستادهء پروردگار بود و از ميان مردم بگريخت و همدم درندگان شد و بخت نصر با سپاه